الفيض الكاشاني

169

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

در دلهاى كسانى كه از وطن و شهر او دورند جايگزين شود ، چون ممكن است عاملى او را از وطن دور سازد و به وطن آنها ببرد يا آنها را از وطنشان به وطن او منتقل كند . و محتاج به كمك گرفتن از آنها شود و هر گاه اين پيشامد ممكن باشد و محتاج شدن او به افراد دور از شهر او به ظاهر محال نباشد ، نفس از جايگزين شدن موقعيّت او در دلهاى آنها شاد مىشود و لذّت مىبرد چون اين موقعيّت او را از اين ترس ايمن مىسازد . اما سبب دوّم كه قوىتر از اوّلى است اين است كه روح امرى است الهى و خداى متعال آن را توصيف كرده و فرموده است : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . « 23 » معناى الهى بودن روح اين است كه روح از اسرار مربوط به علم مكاشفه است و اظهار آن مجاز نيست ، زيرا رسول خدا ( ص ) آن را آشكار نكرده است ولى شما پيش از شناخت روح مىدانيد كه دل به صفات حيوانى مانند خوردن و همخوابگى و صفات درندگى مانند كشتن و زدن و آزار دادن و به صفات شيطانى چون فريب و نيرنگ و گمراه كردن تمايل دارد و نيز به صفات الهى مانند بزرگى و عزّت و قدرت و برترى جويى متمايل است ، زيرا از ريشه‌هاى گوناگونى تركيب يافته كه شرح و تفصيل آنها موجب طولانى شدن سخن است . بنابراين انسان از آن جهت كه امرى الهى ( روح ) در وجود اوست بر حسب طبيعت ربوبيّت را كه يگانه بودن در كمال و مستقل بودن در وجود است دوست مىدارد و اين كمال كه از صفات ربوبى است بر حسب طبيعت محبوب آدمى است و يگانه بودن در وجود را دوست دارد ، چرا كه شريك بودن با ديگران در وجود نقص است . بنابراين كمال خورشيد در يگانه بودن اوست و اگر خورشيد ديگرى وجود مىداشت نوعى كاستى براى خورشيد بود ، چرا كه در كمال خورشيد بودن يگانه نبود در حالى يگانگى در وجود ويژه خداى متعال است زيرا به همراه او جز او موجودى نيست و هر چه غير از خداست نشانى از قدرت اوست و به ذات خود قوام ندارد ، بلكه قوام و

--> ( 23 ) اسراء / 88 : از تو دربارهء روح سؤال مىكنند ، بگو : روح از فرمان پروردگار من است .